عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

خرابکاری های ایلیا جونم :)

پسرم عزیزم همه زندگیم، جدیدا خیلی بلا شدی و از صبح که بیدار میشی در تکاپو هستی  صبحها که بیدار میشی اول ماهواره و تلوزیون و روشن میکنی   بعد میری جلو در دستشویی تا بیام و صورتتو بشورم، بعدشم سریع میری تو اتاقت و با حوله صورت نازت و خشک میکنی عکس مبل هایی که تازه خریدم به درخواست دوستای خوبم گذاشتم ادامه مطلب  برای بقیش تشریف بیارید ادامه مطلب  بعدش صبحونه تو کامل میخوری  اونوقت دیگه همه چی شروع میشه   شروع میکنی به بازی و کلی اسباب بازی میریزی تو خونه و خونمون میشه بازار شام  خلاصه هی من جمع میکنم و شما دوباره میریزی واین برنامه تا شب ادامه داره  جدیدا وقتی...
6 اسفند 1391

در مورد اسمم :(

همونطوری که همه دوستای خوبم میدونید و تو قسمت نویسندگان وبلاگ هست، اسم من متین هستش، قبلتر ها متین اسم مشترک بین پسر و دختر بود ولی الان یه چند سالی میشه که دیگه فقط اسم پسره و به دخترا شناسنامه نمیدن. من متولد مرداد 63 هستم و تو رشت (تهران یا شهرهای دیگه رو نمیدونم)، تو هم سن و سالای خودم (3 یا 4 سال بزرگتر یا کوچکتر) تو دخترها این اسم و زیاد دیدم، اینارو گفتم برای اینکه از روزی که این وب و ساختم زیاد پیام توهین امیز داشتم و بهم گفتن دروغگو هستم و یا پسرم و دارم همه رو سر کار میذارم و از این قبیل پیامها، که همچنان ادامه داره من تو وب ایلیا زیاد عکس از خودم و همسرم با ایلیا گذاشتم که یک سری از عکس ها بازه و همه میتونن ببینن (تو موض...
5 اسفند 1391

ما برگشتیم ♥

سلام به همه دوستای خوبم که باز هم مثل همیشه به من و پسرم لطف داشتن و در نبودمون بهمون سر زدن و برامون نظر گذاشتن  من و ایلیا جونم دو هفته پیش رفتیم رشت و سه شنبه 24 بهمن بابایی اومد دنبالمون و جمعه 28 بهمن بر گشتیم تهران   مثل همیشه خیلی بهمون خوش گذشت  از صبح هم که بیدار شدم دارم ساک خالی میکنم و وسیله جمع میکنم، که این قسمت مسافرت و اصلا دوست ندارم   الان که ایلیا خوابید منم از فرصت استفاده کردم و اومدم وب پسری رو آپ کنم  وقتی که رشت بودیم ایلیا رو بردم ارایشگاه مخصوص کودکان تا موهاش و کوتاه کنن، بر عکس تصورم که فکر میکردم گریه میکنه (دفعه قبل که بردمش ارایشگاه معمولی کلی گریه کرد)، گریه ک...
5 اسفند 1391

تقویم 1392 ایلیا جونی :)

سلام مجدد به همه دوستای گلم  دفعه قبلی که برای ایلیا تقویم درست کردم (پست تقویم سال 1392 ایلیا جونی)  یه سری از دوستام گفتن که چرا ادم برفی گذاشتم و خواهرم هم خوشش نیومد و گفت مثل تقویم های فصلی شده و خودمم دو دل شدم واسه همین مجدداً با همون مشقات فراوان که توی پست قبلی تقویم نوشته بودم برای ایلیا درست کردم که امیدوارم این دفعه خوب شده باشه  بک گراند کودکانه نداشتم و وقت گشتن تو نت هم نداشتم برای همین از بک ساده استفاده کردم، حالا دوباره از دوستای خوبم خواهش میکنم نظرتون و بگید خوبه یانه   چون نظر دوستام برام مهمه  اینم از حاصل دسترنجم  ...
2 اسفند 1391

ایلیای ماما 21 ماهه شد ♥

            29 بهمن  91 یه روز تکرار نشدنی برای من و بابا میثمه 21 ماه پیش خدا تو فرشته کوچولو رو بهمون هدیه کرد، خوشحالم که پیشمونی و با مایی خیلی دوستت داریم از هر چیز و هر کسی تو دنیا بیشتر فرشته نازم         ماهگیت مبارک عزیزم، زیباترین هدیه خدا ...
29 بهمن 1391

بارش باران در تهران...

چند روز بود که اسمان دوباره با ما اشتی کرده بود... و بارانش را بر ما ارزانی داشته بود...   چقدر دلم برای باران تنگ شده بود...   چقدر دلم میخواست شبها که میخوابم صدای ریزش ان را بشنوم...   و صبح ها با نوای آرامش بخشش بیدار شوم...   ♥خدایا این رحمتت را هیچگاه از ما دریغ مدار♥   ...
11 بهمن 1391